|
چی میشد با تو باشم، حتی توی رویا؟!!
|
|
|
خیـــــلی خیــــــــــلی دلم واستون تنگ شده... امتحانام تموم شدن ولی خوب یه دونه از پروژه هامو باید ۱۰ بهمن یعنی پس فردا تحویل بدم خیلی سخته ۱۱۰تا کار راندوی ساختمون!!!!! یعنی بیچارم همه کمکم میکنن! سیمی و مامان و نامزد فریدو خلاصه همه رو مشغول کردم ولی مطمئنم بازم نمیرسم....!!! به زودی میام و پست میزارم! بعد از تحویل کارم واسم دعا کنید فعلا
+
تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 18:6 نويسنده miss.mah*mah
الان من کلی درس و جزوه ی نخونده دارم!! تازه گذشته از درس واسه بعد از امتحانامم ۲تا پروژه دارم که یکیش واسه ۱۰ بهمنه یکیش واسه ۲۶ بهمن!!!!! که اونی که باید ۱۰ بهمن تحویل بدم ۱۲۰ تا کاره که باید طرح ساختمون بکشیم و با ماژیک و آبرنگ راندو کنیم!!!! من که فقط تا حالا رفتم مقوا خریدم و به صورت A3 برش دادم و کادربندی کردم به جون خودم ۱ هفته طول کشید این کارا!!!! خیلی سخته!! حالا مامان میگه این کارا ۱ هفته طول کشید بخوای طرحارو کار کنی چقد طول میکشه!!!!! خلاصه بگم بدمدل سرم شلوغه پس فردا یعنی ۲شنبه هم اولین امتحانم شروع میشه ولی هنوز حتی ۱ خطشم نخوندم خدا به داد برسه ....!!
خوب دیگه این مدت امتحانا سعی میکنم زود به زود بیام التماس دعا :))) D:
بگو کجایی؟!! دلم گرفته . . .
+
تاريخ جمعه نهم دی 1390ساعت 23:12 نويسنده miss.mah*mah
خوب قرار بود که واستون عکس بیارم!! :)) یکم دندون رو جیگر بذارین چشم :) میگم آآ خواهر شوهر شدنم عالمی داره آآآآآآآآآ!! به جان خودم...!! اما از اونجا که همه فکر میکنن خوار شوهر موجود خبیث و بدجنسیه من خیلیم خوبم و با زنداداشم رابطم عالیه!! باور کنین :) خداییش نامزد فرید دختر خیلی خوبیه نمیخوام تعریف الکی کنم اما خیلی فهمیده و خوش برخورده قبلا محصل مامان بوده! یعنی وقتی که راهنمایی بوده بعدش دیگه قسمت این میشه که فرید باهاش آشنا شه و یه دل نه صد دل عاشق هم بشن :)) اوهوم اوهوم فعلا فقط یه مراسم خواستگاری ساده و نشون انجام دادیم چون که زنداداشم الان ترم ۱ ارشده و داره درس میخونه همین طور فریدم درگیر استخدامی و کنکورشه فعلا عقد نمیکنن شاید تا تابستون معلومم نیست البته! حالا باید دید قسمت چی میشه
اون شب مراسمم خیلی کیف داد!
در این بن بست بارانی
ادامه مطلب سلام آخ نزنید!! خوب میگم دلیل غیبتمو ای بابا این اینترنت گور به گور شده حدود ۲ هفته قطع بود.. به خدا دیگه از بی نتی کلافه شده بودم که خوشبختانه دیگه از دیشب وصل شده صلوات :)))))))))) خواستم بگم که من برگشتم و به زودی آپ جدید و عکس دارمو میبینید :) پس فعلا
بیا برگرد به دلتنگی من . . .
+
تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 10:37 نويسنده miss.mah*mah
خوب اومدم که اون خبر خوب رو بدم :)) اولش حدس بزنین که چیه . . . . خوب بذارین یه راهنمایی کنم!!!! :)) ربط به بزن و بکوب داره !!
خوب دیگه اینم از خبر خوبم:))
+
تاريخ چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 18:18 نويسنده miss.mah*mah
فردا ساعت ۸ صبح کلاس دارم ولی از اون جایی که نه تکلیفامو انجام دادم و نه حوصله ی دانشگاه رفتن رو دارم ترجیح دادم که نرم...!! عصری که رفتم در خونه ی پری تهدید کرد که وای به حالم اگه نرم!!!!!! اما نمیرم :))
من و پری هم بیش از ۱۰بار تشکر کردیم و ردشون کردیم
بگذار برود . . . کلا این روزا حس نوشتنم پریده! نمیدونم بیام و از چی بگم ولی واقعا خیلی دوست دارم همیشه و زود به زود بیام آپ کنم روزای شنبه و یکشنبه از بس که فول تایم درگیر کلاسام میشم که شبا بیهوش میشم از خستگی !! خلاصه که دلیل اصلی وقفه هایی که بین نوشته هام میفته همون دانشگاه و کارای مربوط به درسامه خوب از این حرفا بگذریم...
راستی عیدتون مبارک...
و تو آسان عذر ميخواهي اين اصلا عادلانه نيست . . . قرار بود این پست خصوصی بشه! ولی خوب دیگه بعضی موقع ها اونجوری که باید نمیشه چند شب پیش اومدم و صفحه پست مطلب جدید رو باز کردم که بنویسم که دیگه نشد که بشه بیخیال حتما قسمت نبوده دیگه ! حالا شاید پست بعدی رو خصوصی گذاشتم ببینم چی میشه
کلا این روزا هیچ کار جدیدی نمیکنم!
زندگی آن هنگام زیباست
ادامه مطلب شدیدا سرما خوردم! دانشگاه خیلی از بچه ها مریض بودن همین طور مامانم سرماخورده! فکر کنم ویروسشو بهم منتقل کردن :( خلاصه امروز که ساعت ۱ کلاس داشتم زورکی تونستم پاشم برم بدجوریم بی حالم
اما خداییش اون پسره آرمینم خوب بود صداش
آخی اینقده از این عکسه خوشم میاد!!
بیادتم...
|
|